السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )

26

سيره معصومان ( فارسي )

كه در ميدان جنگ مىگذشت مردمى را ديد كه كشته‌اى را با خود مىبرد كه نيزه‌اى در چشمش فرو رفته و پاهايش همچنان به ركاب اسب گير كرده است . به اطرافيانش گفت : - ببينيد اين مرد كيست ؟ - مردى از همدان است كه عبيد اللّه را در اول شب كشته و تا دميدن روز در كنار جنازه مانده بود . به اين ترتيب ملاحظه مىكنيم كه پيشنهاد عبيد اللّه بن عمر به امام حسن ( ع ) خدعه و نيرنگى بيش نبود ، و هرگز مايل نبود كه امام حسن ( ع ) زمام امور مسلمين را در دست گيرد . على ( ع ) توليت اوقاف خود را به امام حسن و پس از او به امام حسين وامىگذارد . امير المؤمنين على ( ع ) توليت و نظارت اوقاف خود را به امام حسن ( ع ) و پس از او به امام حسين ( ع ) واگذار فرمود . چنان كه در كتاب وقف به روايت سيد رضى در نهج البلاغه آمده است چنين فرمود : اين است آنچه بندهء خدا على بن ابى طالب ( ع ) دربارهء دارائيش براى بدست آوردن خوشنودى خدا دستور مىدهد كه ، اين دارائى در اختيار حسن بن على خواهد بود كه خود به طور شايسته از آن استفاده ، و در راه خير هم انفاق خواهد كرد . و اگر پيشامدى براى حسن روى داد و حسين زنده ماند . او به كارها خواهد پرداخت و امور را مانند برادرش به مرحلهء اجرا خواهد رساند ؛ و جانشين برادرش خواهد بود . و دو پسر فاطمه را از دهش على ، برابر دهشى است كه به پسران ديگر على مىرسد و اين كه من انجام اين كار را به دو پسر فاطمه واگذار كردم براى خوشنودى خدا و قصد قربت به رسول خدا ( ص ) و به پاس احترام او و گرامى داشتن خويشاوندى و تماس هميشگى با آن بزرگوار است . وصاياى على ( ع ) به فرزند خود حسن ( ع ) امير المؤمنين ( ع ) اين وصيت را پس از بازگشت از جنگ صفّين به نام امام حسن ( ع ) مرقوم فرموده است . اين وصيت‌نامه كه شامل عالىترين و كامل‌ترين دستورهاى زندگانى است در نهج البلاغه ذكر گرديده و نيز در كتاب مزبور وصاياى بسيارى از آن حضرت براى دو فرزندش امام حسن و امام حسين ( ع ) آمده است . وصيت على ( ع ) به امام حسن ( ع ) به هنگام وفات . امام حسن ( ع ) وصىّ پدر خود بود . و آن به هنگامى بود كه ابن ملجم آن حضرت را ضربت زد . اين وصيّت‌نامه كه با جملهء « اوصيك يا حسن و جميع ولدى » الخ . آغاز مىشود ، ابو الفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيين ، ذكر كرده است . امام حسن ( ع ) پيش از شهادت پدر و پس از دفن آن حضرت طبرى به سند خود از ابى عبد الرحمن سلمى روايت كرده مىنويسد :